ولایتمداری و اخلاق

زهراصادقی،  دبیر جامعه زینب (س) شهرستان دامغان

یکی از ویژگی‌های برتر انسان تواضع او به دیگران است و تواضع انسان به خداوند باید درقالب تواضع به او به دیگران نمود داشته باشد. وقتی از ریشه‌های ولایتمداری بحث می‌شود؛ دو صفت تقریبا همزاد در ذهن متبادر می‌شود؛ صفتِ تکبّر و حسادت. تکبر یعنی خود را ازدیگری بزرگ‌تر بیبینی وحسادت یعنی، تحمل نکنی که کسی ازتو بزرگ‌تر باشد و این هر دو از یک جنس هستند ولی تجلی‌‌های مختلف دارند به شکلی که در مبحث تکبّر، خود را بزرگ‌تر می‌بینی و در موضوع حسادت، او را بزرگ‌ترمی‌دانی. به عبارت ساده، تکبّر خودبزرگ‌بینی بی‌جاست وخداوند می‌فرماید: ما آخرت رابرای کسانی قرار دادیم که دردنیا علّو نمی‌خواهند و علّو از فساد جدا نیست ولی در بین فسادها، علّو و برتری‌جویی از سرشاخه‌های فساد است و حال چگونه بفهمیم که در وجود انسانی ما، علّو و برتری‌جویی وجود دارد؟

روایات فراوانی داریم که نشانه‌های عدم وجود تکبّررا اینطور معرفی می‌کند که هرنعمتی که در اختیار دارید؛ برای دیگران نیز بخواهید و اگر فردی به اندازه شما صاحب نعمت و آسایش نیست، دلت به حال او بسوزد و به فکر پیشرفت و ترقّی دیگران باشید و نیز اگر کسی معتقد باشد که خداوند بزرگ است، ولی دیگران کوچک من هستند این عین خودبزرگ‌بینی است یعنی همان صفت رذیله که ابلیس را از درگاه الهی راند.

شیطان در الله‌اکبر گفتن تردید نداشت اما وقتی که تندیس انسان را دید از نگاه بر انسان ابا کرد و کلماتی مبنی براینکه این دیگر چه موجودی است! بر زبان راند و خواست از انسان بدگویی کند؛ کاری که بسیاری ازآدم‌ها دراین دنیا نسبت به دیگران انجام می‌دهند و متاسفانه درحالی خودمان را از دیگران برتر می‌دانیم و دچار صفت حسادت هستیم که متکبرانه اعتقاد داریم تا زمانی که اسلام به دست ما مطرح شود، درست است و این در حالی است که کاملا درچنگال بی‌رحم شیطان و نفس ظلمانی خویش اسیریم.

خداوند سجده را برآدم تکلیف کرد تا بینی انسان به خاک ساید و تمرینی برای دور کردن انسان ازتکبر باشد چون یکی ازبزرگ‌ترین امیال غریزی آدمی، میل به بزرگی است، چرا که ازکودکی دلمان می‌خواهد کفش بزرگ‌ترها را بپوشیم و اظهار می‌داریم که ما بزرگ شده‌ایم.

خداوند این صفت را برای امتحان های ما قرار داده است و شیطان همیشه از همین طریق برای ایجاد لغزش درآدمی استفاده می‌کند؛ مگر آنهایی که با علی علیه السلام جنگیدند از اول بنای مخالفت گذاشتند؟ نه! به طور مثال کعب بن صور یکی از اصحاب علی علیه السلام بود؛ دشمنان دور او را گرفتند و به او گفتند مگر تو چه چیزی از آن حضرت کمتر داری و کعب باورش شد و دیگر به مسجد نمی‌آمد و بعد ازکوفه رفت. راوی می‌گوید کعب بن ثور در دعای نماز شب از خدا می‌خواست که خدایا تیری ازغیب برسان که به قلب علی بخورد و من از دست او راحت بشوم و یا به عبارتی تا من به شوکت و ریاست برسم.

کعب درجنگ نهروان شرکت کرد و در مقابله با مولا کشته شد، به طوری که اولین تیری که ازطرف سپاه علی رها شد به قلب کعب اصابت کرد و مرد؛ وقتی علی علیه‌السلام در بین کشته‌ها قدم می‌زد به کعب بن صور برخورد و به او خطاب کرد: این همان تیرغیب بود که از خداوند می‌خواستی برفلب من وارد شود.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید: هیچ وقت به خاطر دوستی با ما به دیگران فخر نفروشید زیرا ریشه تمام طغیان‌ها و مادر همه معصیت‌ها، تکبر است.

تکبر، دائما چونان علف هرز در وجود انسان رشد می‌کند و نکته بسیار مهم آن است که فکر می‌کنیم تواضع کردن فقط از نظر مادی است در حالی که سخت‌ترین تواضع به دیگران از نظر معنوی خواهد بود، بطوری که خود را از نظر معنوی پایین‌تر از دیگران بدانیم که در این صورت بیشتر دعواها و ایستادن در مقابل ولی خدا حذف می‌شود.

در بخشی از تعاملات اجتماعی خود را از نظر معنوی بالاتر و برتر از دیگران قلمداد می کنیم و می‌دانیم که شعار می‌دهیم و مثلا به همه مردم تواضع داریم ولی در موقع عمل،  کسی را نمی‌شناسیم و به آبروی مردم رحم نمی‌کنیم و بالاتر اینکه خداوند مقدّر داشته که آن شخص از تو بالاتر باشد و باید اطاعت کنی که این از سخت‌ترین انواع تواضع است.

امان از این بد اخلاقی‌های ولایت‌ستیز، آنهایی که با پیامبر اسلام می‌جنگیدند می‌توانستند  از رسول خدا اخلاق یاد بگیرند ولی در حالی که به سر مبارک آن حضرت قسم می‌خوردند و او را از نظر درستکاری و صداقت قبول  داشتند ولی به محض الزام به اطاعت، پیروی و تسلیم شدن، کمر به قتل آن سرور معظم را می‌بستند و درجامعه فعلی نیز کسانی هستند که می‌گویند افراد مورد اعتماد بسیاری وجود دارد که رفتار و کردار خوبی دارند ولی این ما هستیم که باید همیشه صدرنشین باشیم.

و در انتهای این نوشتار باید گفت که نمازی فایده خواهد داشت که  انسان را در برابر ولی خدا متواضع کند وگرنه ابلیس مگر کم نماز خواند؟ خداوند او را امتحان کرد و همه چیز برگشت.

باید در وجود و منش خود تجدید نظر کنیم تا ان شاءالله عاقبت امر و عمر ما ختم به خیر شود آنقدر خاطرمان مثل عمربن سعد جمع نباشد که نزد سیدالشهدا آمد و به آن حضرت عرض کرد: مردم به من می‌گویند تو با حسین وارد جنگ می‌شوی و می‌خندید؛ امام حسین (ع) به او فرمود: با من وارد جنگ می‌شوی ولی مدت کوتاهی بعد از من زنده نخواهی بود.

علی علیه‌السلام به معاویه فرمود: فرق من و تو مثل هابیل و قابیل است؛ خداوند به هابیل فرمود: من ترا قبول کردم و قابیل طغیان کرد و در مقابل خداوند تکبر و حسادت ورزید و امروز بزرگترین دغدغه بشریت  رسیدن به آرامش است و این آرامش محقق نمی‌شود مگر اینکه آدمی به محاسبه نفس بپردازد و این مقوله از مهم‌ترین موضوعات روانشناسی است که چنانچه محاسبه نفس عملیاتی شود؛ آرامش حضور خود را اعلام می‌کند در حالی که انسان از آن غافل است و این امر البته ممکن است و در سایه ‌سار ولایتمداری و اخلاق الهی محقق می‌شود.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *