ولایتمداری و اخلاق(بخش سوم)

زهرا صادقی، دبیر جامعه زینب(س) شهرستان دامغان

وقتی می‌خواهیم از مفاهیم کلیدی دین صحبت کنیم؛ معمولا مجبور می‌شویم که برگردیم و بازتعریفی از اصل دین داشته باشیم.

بعضی‌ها دین را به خوب بودن ترجمه می‌کنند یعنی می‌گویند: دین سلسله دستوراتی است که به ما می‌رسد تا آدم‌های خوبی شویم وگاهی از این هم تقلیلش می‌دهند به اینکه رفتارهای خوبی داشته باشیم و جالب اینجاست که به خود انسان کاری ندارند. گفته می‌شود رفتارت خوب باشد و کسی را اذیت نکن هرچند خودت آدم بدی باشی و به همین دلیل، بی‌دینی هم می‌کنند و این تلقی عمومی از دین شده است؛ البته درست است به حُسن و قبح ذاتی رفتارهای خوب و بد معتقد باشیم ولی هدف دین خدا اینها نیست. 

هدف مقررات راهنمایی و رانندگی در شهرها این است که ترافیک شهری وجود نداشته باشد و خودروها و مردم در آرامش تردد کنند. این روال منطقی و خوب است ولی شاید راننده  آدم خوبی نباشد و تنها برای رعایت مقررات و قوانین رانندگی به او جایزه هم بدهند اینجاست که خود آدم‌ها موضوعیت ندارند و روان بودن ترافیک شهر موضوعیت دارد لذا در دین، غرض اصلی رفتار ما نیست بلکه هدف اصلی خود ما هستیم یعنی انسان با تمام شکوهی که در آیات و روایات متوجه اوست.

امروزه حتی بچه‌های مذهبی ما، تلقی صحیحی از دین ندارند و سبک و سیاق کتاب‌های دینی که بیشتر به شکل علم کلام و در مقام مجادله با کسانی است که می‌خواهد پاسخ شبهات را بدهد؛ کارساز نیست و اصلا در برخورد اولیه با دین، آنان شبهه ندارند و اول باید اصل دین تببین بشود و انسان به دینی نیاز دارد که همه خواسته‌های او در آن برآورده شود.

نهایت غرض دین، نه این است که ما رفتارمان خوب شود و نه اینکه خودمان خوب بشویم بلکه قرار بر این است که به خدا برسیم ”کدحا فملاقیه” به ملاقات خداوند مهربان نائل شویم و اینکه خداوند بارها درقرآن فرموده است: من هزاران بار از مادر به شما مهربان‌ترم یعنی همان‌طوری که فرزند در کنار مادر به آرامش می‌رسد و از نظر علمی هم ثابت شده؛ نوزاد در بدو تولد بی‌تابترین لحظات عمرش را سپری می‌کند و آن ساعاتی است که در بدو تولد از مادر جدا می‌شود و به محض نزدیک شدن در کنار مادر، آرامش خود را به دست می‌آورد. لذا نکته بسیار مهم و حیاتی اینجاست که بشر در طول حیات خود زمانی می‌تواند به آرامش واقعی و جاوید برسد که لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشود و وابستگی شدیدی به خداوند داشته باشد، جالب اینجاست این وابستگی برخلاف وابستگی‌های دنیوی بسیار آرام‌بخش است و ما را به همه خواسته‌هایمان می‌رساند، ولی بشریت از این نعمت عظیم کم‌بهره است چون متوجه این امر مهم نیست.

آیا می‌دانید چرا حضرت موسی علیه‌السلام در میقات سه روز و سه شب غذا نخورد؟ غذا خورد ولی خداوند به او غذا خورانید و با او هم‌صحبت شده بود چون وقتی از کوه طور برگشت هیچ میلی به صحبت با دیگران نداشت و آن درسی است برای ما که با مردم باشیم و در خدمت آنان قرار بگیریم ولی با آنان نباشیم و تنها وابسته به خداوند و رفیق با پروردگار باشیم و برای این کار باید قابلیت‌های خودمان را مرتبا برای این ملاقات شیرین و گوارا افزایش دهیم.

مگر نه این است که خداوند در سوره انشراح با توجه به اینکه نعمت‌های فراوانی به رسول مکرمش حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله از جمله مقام عظمی رسالت و… دادند ولی به عنوان منت برآن سرور فرمودند :”الم نشرح لک صدرک” آیا ما به توسعه صدر ندادیم و ظرفیت تو را بالا نبردیم تا به مقام بلند بندگی رسیدیغ لذا شاه‌بیت رسیدن به مقام رسالت را سعه صدر قلمداد نمودند تا من و شما هم اگر می‌خواهیم به مقام بندگی و توفیق ملاقات با خداوند مهربان نائل آییم  بدانیم که با بالابردن ظرفیت و قابلیت وجودی می‌توانیم به این مهم واصل آییم پس هدفِ دین، خوب شدن وچند رفتار خوب داشتن نیست که اگر چنین باشد تکبر، غرور وحسادت‌مان با وسوسه‌های پنهان و آشکار شیطان می‌شکفد و در برابر ائمه معصومین(ع) و ولی خدا قدعلم می‌کنیم و در کارهامان به جای قربه الی الله، قصد خوب شدن را مورد توجه قرار می‌دهیم درحالی که بدون دینداری هم می‌شود خوب بود.

اینجاست که دشمنان دین خدا گستاخانه بر ما حمله می‌کنند و سعی دارند تفکر لیبرالیستی خطرناک و پوشالی غرب‌گرایان بی هویت را در جامعه رواج دهند. هیهات من الذله.

علی علیه‌السلام می‌فرمایند شما بیشتر از عاقبت بخیر نشدن بترسید تا از گناه کردن البته ازگناه هم بترسید ولی گناه کردید بیایید پیش ما، ما شما را کمک می‌کنیم چرا که ما باب الله هستیم، لذا باید از علی علیه‌السلام بیاموزیم که وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله خبر شهادتش رابه او داد؛ گفت یا رسول الله آیا دینم سالم می‌ماند.

اللهم اختم اعمالی بالخیر.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *