ولایتمداری و اخلاق (بخش پنجم)

زهرا صادقی، دبیر جامعه زینب(س) شهرستان دامغان
گفتیم ولایتمداری یک امر پیچیده است چرا که تعدادی از کسانی که ولایتمدار نشان می‌دهند؛ معلوم نیست ولایتمدار باشند و تعدادی از کسانی که ولایتمدار نیستند نیز معلوم نیست که ولایتمدار نباشند. زیرا درطول تاریخ، کسانی بودند که ادعای ولایتمداری و محبت اهل البیت علیهم السلام را مطرح می‌کردند و در نهایت رذالت به امامشان خیانت می‌کردند.
به قول حضرت آیت ا… بهجت رضوان الله تعالی علیه که فرمودند: فردی در تمام عمر، پروانه‌ امامش بوده و در پایان قاتل امام خویش شده که این تعبیر عجیب در مورد ابن ملجم مرادی است که سرانجام، بدون ولایت، صحنه را ترک کرد.
جمعی هم شمشیر برداشتند تا پیامبر و امام را بکشند ولی به حسن عاقبت تقدیر یافتند و مرید ولایت شدند که این امر نشان می‌دهد ولایت، مسئله ساده‌ای نیست و چیزی شبیه قبولی عمل و امری شبیه ایمان است.
خداوند بارها درقرآن می‌فرماید: اینها فکر می‌کنند ایمان دارند که این پنداری باطل است و ایمان، خیلی پبچبده است چرا که خداوند درقرآن تاکید می‌فرماید که شما مسلمان شدید ولیکن هنوز مومن نشده‌اید چون ایمان به قلب‌هایتان وارد نشده است و علت اینکه انسان، چنین فکر می‌کند آن است که خودش را نشناخته است. بنابراین خودشناسی خیلی مهم است و اساسا این‌که اسلام، آدمی را به محاسبه نفس سفارش می‌کند به دلیل محوریت خودشناسی در رفتار آدمی است.
و اما آنچه که نزد بشریت حتی ما مسلمانان مغفول مانده محاسبه نفس است، به شکلی که آدمی به چند عمل عبادی و نماز و روزه‌ای مختصر و چند صفت اخلاقی خوب اکتفا می‌کند درصورتی که انسان هر عملی را که انجام می‌دهد باید حسابگر باشد و خروجی معرفت النفس را در نظر بگیرد و آن موقع است که آدمی می‌تواند خود را بشناسد. یعنی باید به طور مرتب ازخود بپرسیم چرا من این کار خوب را کردم و یا اینکه چرا این کار بد را انجام دادم و چه نیتی داشتم که اگر اینطور باشد، این تجسس وجودی باعث می‌شود که از عیب جویی دیگران دست برداریم و به ظواهر اکتفا نکنیم و در مورد خودمان به ظاهر و باطن خویش بپردازیم و مراقبت دائمی داشته باشیم؛ اینجاست که می‌توانیم به رضوان پروردگار نائل آییم.
به همین دلیل است که خداوند در قرآن می‌فرماید: ای پیامبر من! به خدای تو سوگند، اینها تو را قبول ندارند چون باورش سخت است، انسان‌هایی که به ظاهر ادعای مسلمانی می‌کنند ولی در باطن چیز دیگری هستند بنابراین ولایتمداری در میدان عمل خود را نشان می‌دهد.
و اما نقل داستان جالب زیر کمک می‌کند تا در ظاهر قضایا دنبال کیفیت بندگی نباشیم، بلکه در ذات افراد و البته در ذات خود‌شناسی باید کیفیت بندگی را پی گرفت.
امام صادق علیه‌السلام، شاگردی به نام مفضل داشت که ایشان از دوستان باصفا، باصداقت و همراه امام بود و این دوست یعنی مفضل، با افراد بی‌قید، اراذل، اوباش و کفتربازها دوست بود و با آنان نشست و برخاست می‌کرد. لذا روزی چند تن از اصحاب آن حضرت مثل زراره و مسلم که از صحابی جلیل‌القدر آن حضرت بودند به او اعتراض کردند که چرا مفضل با این‌گونه افراد نشست و برخاست می‌کند و در شان شما امام صادق(ع) نیست، لطف نمایید و به مفضل تذکر بدهید.
حضرت فرمود: این کار را انجام می‌دهم. لذا نامه‌ای نوشت و به معترضین فرمود این نامه را ببرید و به مفضل بدهید.
این افراد خوشحال شدند که حضرت به مفضل تذکر داده که با این افراد نشست و برخاست نکند بنابراین به خانه مفضل رفتند و گفتند که آقا برای شما نامه‌ای نوشته و نامه را تحویل دادند؛ مفضل نامه را پیش آنان باز کرد و شروع به خواندن کرد که یک باره اصحاب دیدند که امام صادق علیه‌السلام نوشته اند: فلانی این لیست چیزهایی که برای تو نوشتم را با پولی که جمع می‌کنی و حدود سه یا چهار هزار دینار می‌شود برایم تهیه کن و بفرست.
اصحاب تعجب کردند که ما چی فکر می‌کردیم و چی شد؛ مفضل به اصحاب رو کرد که خوب، دستور امام (ع) است لذا کمک کنید تا پول را تهیه و آنچه امام مرقوم فرموده را تهیه کنیم. اصحاب گفتند: به این زودی که نمی‌شود و لازم است فکر کنیم و تا چند روز دیگر خبرش را به شما می‌دهیم.
مفضل به اصحاب رو کرد و گفت: شما ناهار پیش ما باشید و تا آن موقع فکرکنید تا من برگردم.
مفضل در این فرصت کوتاه نزد دوستان خود که جمعی از اراذل و اوباش بودند رفت و به آنها گفت: امام صادق علیه‌السلام این مقدار پول از من خواسته و باید کمک کنید، آنها گفتند حتما این کار را می‌کنیم و برابر با دیدگاه آقایتان امام صادق علیه‌السلام وجه لازم را در اختیار شما می‌گذاریم.
در عرض مدت کمی، پول را تهیه کردند، بسته‎بندی نمودند و به مفضل تحویل دادند و مفضل به خانه و نزد اصحاب امام برگشت و گفت: این پول را همان دوستانی که شما همیشه معترض آنان بودید، دادند.
اینجاست که هدف اصلی امام که همان درس ولایتمداری است به اصحابشان ارائه می‌شود لذا بدانیم که ولایتمداری درسی پیچیده ولی شیرین و گواراست.
و اما نمونه‌ای دیگر از درس ولایت‌گریزی نیز که بسیار خواندنی است و در تاریخ اسلام وجود دارد که کمتر شنیده‌اید را در اینجا ذکر می‌کنیم.
عبدالله بن عمر را آوردند که با علی علیه‌السلام بیعت کند و او بیعت نکرد و در طول پنج سال حکومت علی علیه‌السلام نیز اصلا بیعت نکرد و وقتی حجاج ابن یوسف ثقفی به مدینه آمد؛ عبدالله بن عمر همان نصف شب که شنید حجاج آمده، به خانه حجاج در دارالعماره رفت تا بیعت کند و هنگامی که درب را کوفت؛ به حجاج ابن یوسف ثقفی گفتند: عبدالله بن عمر آمده برای بیعت و حجاج گفت: به او بگویید من الان خسته‌ام، صبح بیاید.
عبدالله بن عمر گفت: نه پیامبر فرموده ”مات میتته الجاهلیه” کسی یک شب بدون امام بخوابد به مرگ جاهلیت مرده است لذا حجاج گفت: خوب من خسته‌ام پس همین‌طور که پاهایم را دراز کرده‌ام با پایم بیعت کن و عبدالله بن عمر خودش را روی پاهای این پلید خونریز انداخت و بیعت کرد و گفت: خیالم راحت شد و الان دیگر امام دارم!!!!
نکته بسیار مهم اینجاست؛ کسی که با دست علی علیه‌السلام بیعت نکند ناگزیر با پای حجاج بیعت خواهد کرد.
آدم‌های ولایت‌گریز انسان‌‌هایی ذلیل هستند که وقتی نزد ظالمان می‌رسند مرعوبند و به دشمنان ولایت که می‌رسند سر از پا نمی‌شناسند و به راحتی ذلت را می‌پذیرند.
و اما در خاتمه، ذکر این مطلب نیز که در جان ولایتمداری و اخلاق ریشه دارد مفید است تا بیان شود؛ وقتی حضرت علی علیه‌السلام، عمربن عبدود را به خاک نشاند، قضیه قشنگی در تاریخ به ثبت رسیده و آن اینکه وقتی علی علیه‌السلام سر عمربن‌عبدود را از بدن جدا کرد؛ زره گران‌قیمتی بر تن داشت لذا به حضرت پیشنهاد کردند که زره گرانقیمت را از تنش بیرون آورد زیرا غنیمت گران‌بهایی است؛ حضرت فرمودند: ما به خاطر دشمنی‌اش به اسلام، او را کشتیم ولی بنا به احترامی که در قبیله‌اش دارد؛ به او بی‌احترامی نمی‌کنیم.
وقتی خواهر عمر بن عبدود آمد و دید که احترام به برادرش حفظ شده و زره‌اش را بیرون نیاورده‌اند، برای لحظاتی آرام شد و گفت: غمم تسکین پیدا کرد زیرا کسی که او را کشته، مرد باشرفی است.
و در انجام این نوشتار به یاد بانوی قهرمان کربلا حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نقل می‌شود که آن علیا مخدره بر پیکر شریف برادرش، حسین علیه‌السلام این‌گونه فرمود: این چه بی رحمی است که عزیز انسان را جلوی چشمش به شهادت برسانند و بدنش را قطعه قطعه کنند… لعنت الله علی القوم الظالمین.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *