دنیای پس ازطلاق چگونه است؟

طهورا نوروزی، مشاور امور زنان و خانواده

آمار طلاق در جامعه روندی صعودی به خود گرفته که قصور بخشی از آن به خانواده ها برمی گردد، اما مقصر بعدی جامعه و سیستم های فرهنگی متولی در حوزه خانواده هستند که دنیای واقعی پس از طلاق را روایت نمی کنند. 

اما به نظر می آید که تغییر فرهنگ خانواده ها در پذیرش فرد طلاق گرفته عاملی برای تشدید آمار طلاق است. متاسفانه در جامعه ما فرهنگی باب شده که خانواده ها، از فرد مطلقه استقبال می کنند و همین پذیرش و پذیرایی، سوق به طلاق با کوچک ترین ناملایمتی را دامن زده است؛ بر خلاف گذشته که فضای بازگشت به خانواده، فضای جانکاهی برای آنان بود. این خود آسیب زا است؛ البته نه مانند افراط گذشته که عنوان می شد عروس با پیراهن سفید رفته و با کفن خارج شود و نه به تفریط کنونی که به دلیل مهیا بودن فضای محبت، مشوق طلاق شده است.

به خصوص در میان زوج های زیر سه سال که پذیرش عاطفی والدین و حمایت های مالی آنان زیاد است. زمانی هست که بهترین و مناسب راه طلاق است اما این در مورد همه جدایی ها صادق نیست و نباید فراموش کرد که غیرعاقلانه ترین زندگی با فرزند ازعاقلانه ترین طلاق ها بهتر است.

مشکلات اقتصادی، نخستین دست انداز مسیر مطلقه ها

بحث های مالی و مشکلات درآمدی نخستین مشکلی است که افراد طلاق گرفته با آن روبرو هستند. عدم توانمندی اقتصادی به خصوص در میان زنان طلاق گرفته، آنان را به حداقل درآمد در شرایط نامناسب کاری وا می دارد که در بسیاری موارد، به دلیل اضطرار و نیاز، مورد سوء استفاده کارفرما قرار می گیرند. خوشبینانه ترین حالت این سوء استفاده، مباحث مالی است به این معنا که در ازای مثلا ۱۴ ساعت کاری، حقوق ۸ ساعت کاری را به این افراد نیازمند بدهند و بدبینانه ترین حالت آن، سوءاستفاده های جنسی است.

انتخاب گزینه بدتر از روی تنهایی

انتخاب در دوران اضطرار روحی، عاطفی و احساسی، انتخاب هایی است که به مراتب بدتر، جان فرساتر و مشکل دارتر از انتخاب پیشین خواهد بود. به همین دلیل می توان گفت تنهایی و تفرّد، دومین مشکل احتمالی بر سر راه افراد طلاق گرفته است. این افراد به طور معمول از فشار مالی، روحی و عاطفی به ستوه آمده و تحت تاثیر این فشارها، با کوچک ترین ابراز محبت یا کلمات دلنشین افرادی که بر سر راه آنان قرار می گیرند، اشتباهات بد گذشته را تکرار می کنند. تکرار اشتباهات، نتیجه ای جز آسیب های روحی، فشارهای روانی و از بین رفتن اعتماد به نفس و در نهایت افسردگی در افراد مطلقه ندارد .

با فرزند یا بدون فرزند، دل نگرانی یکسان است

اما موضوع دیگر فرزندان طلاق و آسیب های پیش روی آنان و والدین است. بچه های طلاق، به دلیل زندگی دوگانه آسیب پذیرترین فرد این جدایی هستند. کودکان طلاق به دلیل اینکه با یک والد و حتی گاهی اوقات بدون آنها زندگی می‌کنند، عزت نفس شان کاهش می‌یابد. درست است که مطابق قوانین مدنی، حضانت با مرد است اما همین حضانت پدری، عواطفی دوگانه برای فرزندان به وجود می آورد که بر زندگی والدین هم سایه می اندازد.

دوری از فرزند هم برای فرد طلاق گرفته یک آسیب است. بعضی از زنان تحت هیجانات عاطفی اشتباه می کنند و حضانت فرزندان را برعهده می گیرند که این امر، خود آسیب های دیگری به همراه دارد.

طلاق و افزایش کج‌روی‌های اخلاقی

طلاق در میان زندگی های با عمر بالای یک دهه و عموما افراد دارای فرزند، موضوعی نگران کننده ای است که در میان مراجعه کننده ها شاهد آن هستم. عدم درک متقابل، ناهماهنگی در تربیت فرزندان، مسائل مالی و روابط خارج از محیط خانواده از مواردی است که به این امر دامن زده است.

روابط باز بین زنان و مردان در محیط های کاری و اجتماعی، عامل شکاف زندگی ها شده است. اگر امروز در پرونده های حقوقی آمار خیانت را بالا می بینیم، به علت کمرنگ شدن روابط عاطفی میان اعضای خانواده است. با این توصیف می توان گفت طلاق در ازدواج های زیر سه سال بیشتر حول محور عدم سازگاری و نبود تناسب فرهنگی و تربیت میان زوج ها است، اما در سال های بالاتر بحث روابط فرا زناشویی دامنه طلاق را گسترده کرده است.

فرهنگ سازی، علاج کار قبل از عمل

اما اگر مردی بعد از جدایی به تنهایی به زندگی ادامه دهد، مشکل چندانی برای او در جامعه به وجود نمی‌آید؛ این در حالی است که تنهایی زنان بعد از جدایی، مشکلات متعددی را برای آنها ایجاد می‌کند.

از همین رو باید در جامعه فرهنگ‌سازی شود که اگر زن و مردی به دلایل واقعی قادر به ادامه زندگی با یکدیگر نبودند و از یکدیگر جدا شدند، جامعه آنها را طرد نکند.

 




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *