شهادت حضرت زهرا|جامعه زینب س

فاطمه (س)؛ آموزگار ظرافت

حضرت فاطمه 1

فاطمه جان بارها رنج ها را شمرده ام، اما رنج تو را فقط پس از تولد تمامی وارثان زمین می توان شمرد. مرا که رنج حقیری به زمین می دوخت و شادی احمقی به آسمان می کشید، تو در دامنی پروریدی که حلم و هدایت و فریاد روشن و پیام تهاجم را پرورش داد. از چشمه سار دست های مهربان تو، مرگ هم آب زندگی می نوشد.
یا فاطمه الزهرا اغیثینی

می دانم رنج ها را چگونه باید نوشید و این درسی است که تو آموزگارم بوده ای.
در وسعت سینه سبز تو حقارت رنج ها را دیده ام. فاطمه جان، ای آموزگار ظرافت، تو این گونه رنج ها را تحقیر می کنی.
این روزها روزهای فاطمه و این شب ها شب های علی است.
بارها با خود اندیشیده ام که چگونه می توان در فرصت های کوتاه، بهره های زیاد برداشت؟ و این صدای مردان راه است، که وای از توشه کم و راه دور. با خود می گویم، چگونه در عمرهای کوتاه و بهاره های محدود، این همه جوشش و شکوفایی، این همه زایش و باروری، یک لحظه و این همه ارزش ؟!!
نه سال و این همه استمرار ؟!!
و در پاسخ به همه این سوال ها، از بلندگوهای دور و خسته می شنوم، «فاطمه ام ابیها» و در جواب فرشته ها، در مورد اصحاب کساء می شنوم هم «فاطمه و ابیها» و بعلها و بنیها.
حضرت فاطمه پیوند دهنده و رابط بین رسالت و امامت و ولایت است. اگر بیشتر گوش بدهیم می توانیم صدای حزن آلود علی را از مدینه الرسول بشنویم، که با اشک چشم و نوای غربت می گوید: اندوه من همیشگی و شب هایم، شب زنده داری است.
راستی این فاطمه در کجا ایستاده که علی این گونه از او می گوید. این چه انس عمیقی است که این گونه حزن سرمد می آورد. این چه خورشید در خاک نشسته ای است که شام دیجور به دنبال می کشد.
من از فرزندان فاطمه، از آن کهکشان های حلم و حماسه و فریاد و از آن خانه مبارک حرفی نمی زنم. من فقط می خواهم بدانم فاطمه کیست؟ راستی در او چه درخششی است که تا امروز در چشم ها و دل های ما نشسته است و راه را به ما نشان می دهد. این همه ارزش از چه چیزی ریشه گرفته است؟ معرفت و شناخت، عشق و ایمان، یا عمل و تقوا؟
ریشه ها را در جایی دیگر یافتم. زیرا تقوا توشه راه است و توشه برای رفتن کافی نیست و حتی عصمت هم کفاف این مقصد بلند و راه طولانی را نمی دهد. و بعد از این همه پرسش به این پاسخ می رسم، که فاطمه(س)، از مخبتین است. مخبتین کسانی هستند که دلی خاشع و چهره ای متواضع دارند. مخبت همچون زمین فروافتاده، سرشار می شود و سیراب می شود، زیرا غرور محدودیت و محدودیت محرومیت می آورد. انکسار و اخبات، مرحله وصال و لقاء است. به همین دلیل است که می فرمایند: گناه رنج آور از خوبی غرورآفرین بهتر است.
در مرحله انکسار و اخبات، از حق بهره می گیرند و با او به سوی او می روند و پایی که در راه حق قدم بر می دارد نمی شکند و واصل می گردد.
من درصدد نیستم که تا از گام های فاطمه در حمایت ولی خدا و حرکت حساب شده او برای احقاق حق علی(ع) و نصرت خلیفه مقهور و مظلوم توضیح بدهم، می خواهم بگویم حمایت فاطمه به دو شکل بوده است،
یکی حمایت های تاریخی و توجیه شده و فراموش شده و دیگری حمایت های زنده که تا امروز رسا و گویاست.
حمایت اول فاطمه، کوچه های سرد مدینه و خانه های بی بار انصار و درکوبه های مکرر و سرهای ذلیل و زبان های بسته گواه فاطمه است. همان طور که دیوار مسجد و شعله سرکش و درب سوخته و پهلوی شکسته و فرزند در خون نشسته، همه و همه به شهادت ایستاده اند. ولی می توان از این شهادت و گواه خاموش گذشت و یا همه آنها را توجیه کرد، که گلایه از دوست بوده و شکایت از حبیب.

اما شکل دوم حمایت فاطمه، قبر پنهان و کلام گویا و فریاد سنگین اوست، خطبه های اوست، که از گذشته تا به امروز را پر کرده و در تمامی محکمه ها به گواهی ایستاده اند و به شهادت زبان می گشایند.
رسول خدا تنها یک یادگار دارند که سیده النساء است که بضعه الرسول است، که ام ابیهاست که محبوب خداست و رضای خدا به رضای او گره خورده است و همین نشان از آن است که او جز رضایت خدا، رضایتی ندارد. از هر گونه انگیزه دنیوی و نفسانی و شیطانی جداست و همین نشان می دهد که معصوم و صادق است و ذوالشهادت است.
و این بی نشانی، نشان از چیست؟

این یک گواه است که شهادت می دهد فاطمه با سردمداران همراه نبوده و از آن ها رضایت نداشته و بر آن ها غضب کرده است. حتی پس از مرگش از آن ها بیزار بوده و قبرش را پنهان می خواسته است.
از او بیاموزیم راه و رسم سوختن و ساختن را و با سر دویدن و بی سودا رفتن را و رنج و درد، حتی از دوست نهفتن را و در این عصر شهوت و شبهه و بدعت و انحراف، از قدرت ها نترسیدن را و به خاطر تنهایی عقیم نماندن را و آرام نگرفتن و سکونت و مسکنت نخواستن را، که سکوت با سکون فاصله دارد. شاید سکوت کنیم، اما ساکن نمی مانیم.

فاطمه جان، زمین در روز نفرین تو شب شد و سنگینی غم های عظیم تو روزهای شاد را سیاه پوش کرد. در این سیاهی جز بذر کینه از این زمین چیز دیگری نمی روید.
ما رنجورهای خاک با خوراک خون و لباس ترس، چشم به راهیم. فرزندت را به خونخواهی یتیمان خاک بخوان، تا با لباس نور و طهارت شمشیر ، زمین یتیم را در پناه ولا یتش بگیرد

اللهم عجل لولیک الفرج




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *